ایلویی!ایلویی!لماسبقتنی
نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۲ توسط وداع

به دستای زبرت نگا می کنم

که تاول به تاول ترک خورده بود

منو سمت کوها ببر با خودت

که دستات از کوه دل برده بود


زدی دل به دریا به طوفان به موج

نگاهت ولی سمت این خونه بود

طنابا به دستات خط می کشید

ولی چی حریف یه دیوونه بود

 

همش خواستم از خدا آفتاب

که موجای دریا به کارت بیان

که تورت پر از ماه باشه پدر

بخندی بگی قوتمون ماهیان

 

کسی گردن آویز رو مثل تو

نمی تونه با گوش ماهی ،صدف

بسازه دم خستگی تو غروب

که دریا به لب داره موجای کف

 

همه قایقا رو شمردم ولی

یه شب رفتی و بر نگشتی پدر

شبی مثل یک سال از من گذشت

شبی رد شد اما نیومد سحر

 

نگاه غم آلود مادر همش

به موجای دریا تشر می زنه

کجا خاک کردید مرد منو

دلم واسه چشماش پر می زنه

 

تو مادر یه دریا نمه توو چشات

نگاهت یه جور قشنگی شده

به دستای زبرت نگا می کنم

که از برگ چایی یه رنگی شده

*سمیه برنجکار


برچسب‌ها: سمیه برنجکار

اسلایدر

دانلود فیلم